Existence
Existence is a river that flows from the source of “Why?” and remains flowing in the bed of “How?” Existence is a bed in the depths of infinity, where the more the torch of awareness shines in it, the wider the unknown expanse and the greater the unknown shadows appear. This play of light and darkness is born of the mind’s dualistic gaze that divides the world into “I” and “not I”; unaware that this separation is the fundamental error of knowledge, the same primary separation that creates the “knower” so that at the same time, it adds “unknownness” to its gift. In the depths of existence, everything is intertwined. The observer and the object, the subject and the object, are all links in a single chain of which we see only a part. Part is the past, part is the future; and the present is a narrow bridge that connects the past and the future; Transient like a breath, and tangible like a heartbeat
هستی
هستی، رودی است که از سرچشمهی «چرا؟» جاری میشود و در بستر «چگونه؟» جاری میماند هستی، بستری است در اعماق بیکران که هرچه مشعلِ آگاهی در آن تابانتر میشود، گستره نادانسته وسیعتر و سایههای ناشناخته عظیمتر مینمایانَد. این بازی نور و ظلمت، زاده نگاهِ دوگانهسازِ ذهن است که جهان را به «من» و «غیرمن» تقسیم میکند؛ غافل از آنکه این جدایی، همان خطای بنیادین شناخت است همان جدایی نخستینی است که «شناسنده» را میآفریند تا در همان حال، «ناشناختگی» را به موهبتش بیافزاید. در ژرفای هستی، همهچیز درهم تنیده است ناظر و منظور، فاعل و مفعول، همگی حلقههایی از زنجیرِ یگانه اند که ما تنها پاره ای از آن را میبینیم. بخشی گذشته است، بخشی آینده؛ و اما حال، پلی است باریک که گذشته و آینده را به هم پیوند میزند؛ گذرا چون نفس، و ملموس چون ضربان قلب
No responses yet